دست‌نوشته‌هایی پیرامون ادبیات، هنر و جامعه از خشایار مصطفوی
درباره‌ِ‌ی من About me:

دگردیسی نظام سرمایه‌داری به واسطه‌ی رسانه‌های مدرن



در لینک زیر آخرین ویدئویی را می‌بینید که پلیس شب قبل از حمله نسیم اقدم به یوتوب ضبط کرده است. در نیمه‌ی شب، دختر درمانده‌ای را در ماشین می‌بینیم که خانواده‌اش را ترک کرده و وقتی پلیس از او می‌پرسد، که کسی را دارد که پیش او بماند جواب‌اش منفی است، نسیم می‌گوید می‌خواهد در اینجا زندگی جدیدی را آغاز کند، همین کار را هم می‌کند، روز که می‌شود او با اسلحه به دفتر ابرکمپانی یوتوب حمله می‌کند چند نفر را زخمی می‌کند و در نهایت خودکشی می‌کند.

https://twitter.com/twitter/statuses/998491182127878144


آنگونه که رسانه‌ها کردند به راحتی می‌شود به او برچسب دیوانه یا تروریست زد. کما اینکه به علت ماهیت و پیام متفاوت ویدئوهایش بارها مورد مضحکه‌ی مخاطبان‌اش قرار گرفته است. اما به نظر ماجرا به همین سادگی هم نیست. بررسی اقدام اقدم می‌تواند خبر از وضعیت، بحران‌های جدید و تغییر رویه‌ی دنیای سرمایه‌داری دهد. امروزه کمپانی‌های دنیای مجازی بر خلاف آنچه می‌گویند با محتوا سر و کاری ندارند، مهم تعداد کلیک‌ها وپسندیدن‌ها و به اشتراک گذاشتن‌هاست. از سویی دیگر شرکت یوتوب از چند ماه قبل سیاست یوتوب‌-همکار خویش را تغییر داد مثلاً اگر یک تولیدکننده‌ی ویدئویی نتواند در ماه به تعداد مورد نظر پسندیده شدن (لایک) و دنبال‌کننده برسد یوتوب به او پولی بابت تبلیغات پرداخت نمی‌کند. همین باعث ویرانی نقشه‌ی مالی بسیاری مانند نسیم اقدم شد که بر اساس درآمدهای یوتوب یک طرح خویش‌کارفرما تعریف کرده بودند.
رسیدن به حد مطلوب پسندیده شدن و دنبال‌شدن اما در واقعیت دنیای مجازی یعنی پرداختن بیشتر به کلیشه‌های مخاطب‌پسند چون سکس، برهنگی، پیروی از مدهای فکری و شی‌ای، سلبریتی‌مداری و غرق در ابتذال دنیای روزمره شدن، دنیایی که نمونه‌اش در سبک و سیاق مجلات زرد یافت می‌شود. نمونه‌اش ویدئوهای یک خانم میانسال در یوتوب است که تنها با یک پیشبند آشپزی می‌کند، آشپزی که نه، کارهای ساده می‌کند، خیار یا گوجه خرد می‌کند و با لحنی لوندانه با مخاطب حرف می‌زند و ویدئوهایش به علت بدن‌نمایی در مدت کوتاهی تا چند میلیون بازدید دارند. محتوایی اما وجود ندارد. تنها یک زن است که خویش را به معرض تماشا گذاشته است. با این حساب به نظر می‌رسد ابرکمپانی‌ها در حال تربیت و جهت‌دهی تولیدگرانشان به سوی هیپنوتیزم مخاطبان‌‌شان  با اتکا با مقوله‌های مخاطب‌پسند هستند. شاهد این ماجرا در اینستاگرام فارسی به وضوح بیشتری قابل پیگیری است، ستارگان دنیای اینستاگرام گویی به تدریج برای این بازی تربیت شده‌اند. در ابتدا عکسی از خویش به اشتراک گذاشته‌اند بعد به تدریج به دام شهوت محبوب بودن و دیدن شدن افتاده‌اند، دامی که یک زندگی خاص و متوهمانه را برایشان به ارمغان می‌آورد. حساب کاربری آنان به عنوان پنجره‌ای برای معرفی خویش به تدریج به پنجره‌ای تبدیل می‌گردد که همه زندگی به واسطه‌ی آن معنا می‌یابد. این پنجره‌ِ‌ِ‌ِی هویت‌زای مجازی اما ارزش‌اش را تنها با اعداد و ارقام به دست می‌آورد، چند میلیون دنبال کننده، چند صد هزار بار پسندیده شدن و هزاران پیغام به تدریج شخص عادی را به شخص با مخاطب تبدیل می‌کند این مورد توجه قرار گرفتن اما زودگذر است برای زنده ماندن در این دنیا مدام باید تولید کرد. کیفیت اهمیتی ندارد، مهم جلب توجه به هر شکل است که محصول نهایی‌اش ابتذالی است که امروز می‌توان در حساب‌‌های اینستاگرام فارسی آن را به وضوح دید. آدم‌ها دیگر از هویت یگانه‌ی خویش تهی گشته‌اند، مسخ قرارداد‌های جواب‌داده‌ی سیستم شده‌اند و خویش را با فانتزی‌هایی نشان می‌دهند که غالبا باعث خنده و تفریح مخاطبانشان شوند. اما فکاهی‌‌وارگی پایان ماجرا نیست، گاه برخی از کاربران وارد فضاهایی می‌شوند که عملا تخریب‌گرانه و ضد بشری هستند.
به طور مثال،  اخیرا شبکه زد د اف آلمان، از یکی از حساب‌های اینستاگرام (متعلق به مادر ایرانی ساکن سوئد به نام صدف سیمایی‌پور) گزارشی تهیه کرد که باعث حیرت است. این مادر با افتخار در اینستاگرام کودک‌اش را به مدل برندهای تجاری تبدیل کرده است. دختری دو ساله که در عکس‌ها شبیه زنی بالغ به نظر می‌رسد و با ژست‌ها و لباس‌های برهنه بیشتر مناسب سایت های هرزه‌نگاری کودکان (پدوفیلی) به عنوان ابژه‌ای جنسی است. مادر در مصاحبه هدف‌اش را الهام بخشی به مردم و کمک به کمپانی‌های لباس عنوان کرده است. کمی بعدتر وقتی خبرنگار از او می‌پرسد آیا نگران نیستی که عکس‌های دخترت مورد سواستفاده پدوفیلی‌ها قرار بگیرد، جواب می‌دهد که خیلی‌‌ها این کار را می‌کنند. اینستاگرام این خانم ۵۰۰۰۰ دنبال‌کننده دارد که بیشترشان هم ایرانی هستند و اتفاقا از کار او تعریف و تمجید هم می‌کنند.




همین دو نمونه از نظام رفتاری کاربران دو ابرکمپانی دنیای ما (یوتوب و اینستاگرام) نشان از یک واقعیت است، اینکه به نظر می‌رسد دنیای سرمایه‌داری غرب به واسطه رسانه‌های جدید و تکنولوژی مدرن در حال تغییر رویه‌ی سنتی برخورد خویش در برابر توده‌ی مصرف‌کنندگان است. در این دنیای نوین دیگر مردم مصرف‌کننده و مصرف ارزش صرف و نهایی تلقی نمی‌شود. در جهان سرمایه‌داری سنتی همیشه نیروهای ترویج‌گر فرهنگ مصرف از میان نخبگان، هنرمندان یا ورزشکاران انتخاب می‌شد‌ه‌اند. بیشتر برند‌ها و سلبریتی‌هایی که ما می‌شناسیم در این جهان رشد یافته و خود بخشی از آن هستند. تلاش گروه نخبه و هنردار همیشه در همسان‌سازی فکری و حتی ظاهری جامعه بوده، دنیای سرمایه‌محور همواره گفته چگونه با مصرف هماهنگ، هویت انسان در جامعه مدرن تعریف و تضمین می‌گردد. جامعه‌ای را تصور کنید که همه در پیروی از مد یک جور لباس می‌پوشند، همه کوکاکولا و مک‌دونالد مصرف می‌کنند و یا حتی وخیم‌تر تنها از محصولات فرهنگی مورد قبول (همچون محصولات هالیوود) استفاده می‌کنند. هویت فرد در این جامعه با پیروی از مدل و قرارداد بزرگ تضمین شده است که نتیجه‌اش یک جامعه به شدت هماهنگ و کنترل شده برای بازار مصرف است. این گونه است که سرمایه‌داری سنتی به کنترل ذهن دست یافته است، اما در کنار این کنترل ذهن توده‌ها، همیشه مفری برای دگراندیشان باقی بوده، هنوز کسانی بوده و هستند که در حاشیه و به دور از بازی اصلی آلترناتیوها و دگر گزینه‌هایی به عنوان سبک فرعی زندگی به مردمان پیشنهاد کرده‌اند.
اما آنچنان که ذکر شد به نظر می‌رسد کنترل ذهن و تضمین بازار فروش دیگر تنها هدف غایی جامعه‌ِ‌‌ی سرمایه‌داری نیست بلکه سرمایه‌داری مدرن در حال دگردیسی است و این دگردیسی در جهت حذف همه دگرگزینه‌های فکری و مدل‌های خرد زندگی است. به واقع سیستم مدرن سرمایه با اتکا با تکنولوژی پیوندزای اینترنت این‌بار با تربیت نیروهای زیرین، بی‌هنر و مغفول جامعه که اساسا تهی و ناتوان از تولید محتوا هستند درصدد است نیروهای دگراندیش و بی‌صدا را به طور کامل و برای همیشه به بی‌صدایی و خاموشی و یا حتی خودکشی بکشاند. دیگر مصرف و تضمین بازار سرمایه اهمیت ندارد بلکه اینبار سیستم یک گام جلوتر نهاده و در صدد تربیت کسانی از سطح زیرین مصرف‌کنندگان برای مصرف‌کنندگان است و در همین نقطه است که دگراندیشی و آلترناتیوهای فکری که تا کنون در حاشیه قرار داشتند و به سختی نفس می‌کشیدند در هیاهوی این دنیای جدید لایک محور به کل نابود خواهند گشت.
این‌گونه است که نسیم اقدم، یک گیاهخوار و مدافع حقوق حیوانات برای بقا و حضور دوباره در این سیستم توسط ابرکمپانی یوتوب به یک هفت‌تیرکش تروریست تبدیل می‌گردد، دقیقا به مدلی که خود بر ضد آن تبلیغ می‌کرد.
از سوی دیگر رسانه‌های اجتماعی همچون یوتوب و اینستاگرام در ابتدا با شعار کثرت‌گرایی و چندصدایی خویش را معرفی کردند. دنیایی را تصور کنید که هر کس می‌تواند بر ضد سیستم یک صدا داشته باشد، دنیایی پر از تعامل، چند صدا و رو به تکامل، دنیایی که نظام سرمایه‌داری و بلندگوهای سنتی آن همچون رسانه‌های سنتی نوشتاری و تصویری را تهدید می‌کند. در این دنیای دیجیتال دیگر به راحتی نمی‌شود به واسطه‌ی چند شبکه‌ی رادیویی یا تلویزیونی بر افکار عمومی تسلط داشت، از همین ضعف است که نظام سرمایه‌داری همچون برخوردش با جنبش هیپی‌ها در دهه‌ی شصت میلادی خویش را بازسازی می‌کند. و این بازسازی با استراتژی از آن خویش کردن عنصر متفاوت رخ می‌دهد. دقیقا از زمانی‌ که ایده‌ی عشق و آزادی هیپی‌ها به عنوان یک سبک آلترناتیو زندگی توسط سیستم تبدیل به یک کالا‌ِی قابل فروش و برند تجاری شدند، دوران افول و پایان‌شان نیز به عنوان آلترناتیو فرارسید. حال نیز سیستم سرمایه عنان رسانه‌های مدرن را به‌تدریج در دست می‌گیرد و با تعریف مجدد ارزش‌ها و قواعد خویش (‌پسندیده شدن بیشتر با اتکا به روش مبتذل) به سوی نظام سرمایه‌داری نهایی یعنی یک نظام سرمایه‌دار تک‌صدای مطلق و دیکتاتور پیش می‌رود.  اما ما در ابتدای رخ‌داد این کشاکش، میان صدای قدرت و بقای دگرگزینه‌ها هستیم و به نظر می‌رسد زین پس شاهد درگیری‌های بیشتر از این جنس خواهیم بود.

خشایار مصطفوی
اول خرداد 1397
هامبورگ